مهرنویس

.....ذره ای بودم و مهر تو مرا بالا برد.....

مهرنویس

.....ذره ای بودم و مهر تو مرا بالا برد.....

مهرنویس

یاحق

خوش امدی،زکجا می رسی بیا بنشین
بیا که می دهمت بر دو دیده جا ،بنشین

طبقه بندی موضوعی
آخرین مطالب
مطالب پربحث‌تر
آخرین نظرات
نویسندگان

روزهایی که نخواهند آمد!

جمعه, ۱۰ آبان ۱۳۹۸، ۰۲:۲۴ ب.ظ

از زمانی که یادم میاد دنبال یه روزی بودم که درسم تموم شه و منم مثل بقیه آدما به کارایی که دوست دارم برسم...

مثلا یه روز بارونی برم پاتوق کتاب و کلی کتاب جذاب با جلدای وسوسه انگیز بخرم و بعد کاملااااا خیس برگردم خونه،لباسامو عوض کنم،نهارمو بخورم و کنار بخاری،زیرپتو بی وقفه کتاب بخونم و با های لایت هی زیر جمله های دیوانه کننده خط بکشم...

تقریبا همیشه هم این بهانه رو داشتم که درسای مدرسه/دانشگاه  واجب تره فعلا دختر!

به غیر از دو سال اول دانشگاه که تقریبا ازین کارای دوست داشتنی زیاد انجام میدادم و زندگیییی میکردم واقعا بقیه سالهای عمرم کارای مختلف و بهانه های مسخره باعث شد نتونم اینطوری باشم:(

سال آخر دانشگاه میگفتم من کلاهم بیفته سمت دانشگاه برنمیگردم به درس خوندن و دانشگاه اومدن! خیلی هم مصمم بودم و ارشد شرکت نکردم...

ولی از شهریور باز یه چیزی در درونم راه افتاد که بخون...یه عالمه دلیل که شاید برای بقیه منطقی نباشه اما منو مجبور کرد که با وجود اولین سالی که میخوام برم مدرسه و کارکنم و حواشی و دردسرهایی که ممکنه از بی تجربگی به عمل بیاد، باز بیام سراغ کتابای درسی و واسه کنکور آماده بشم....

انگار نه انگار که بیزاری جسته بودم از درس و کتاب و مدرسه.....

انگار نه انگار که قرار بود کمی با ارامش و بدون استرس زندگی کنم مثلا...

به قول دوستم بعضی ادما هر قدر هم غر بزنن از شرایط و گرفتاری و پرکاریشون ولی حتی اگه فرصتی پیش بیاد که فراغت پیدا کنن باز خودشون یه کاری پیدا میکنن واسه خودشون و دوباره سرشونو شلوغ میکنن...

اعتراف میکنم منم ازون ادمام!

آدمای بدون توقف!

البته سکون و توقف طبیعیه که پیش میاد واسه ادم...

منظورم توقف از نظر کار کردن و درگیر بودنه...

الان فقط منتظرم کنکورو بدم و دوباره بیکار بشم و بتونم کارایی رو انجام بدم که روحم تازه بشه! تا مهر که قراره هم برم ان شاءالله دانشگاه هم کنارش مدرسه و غول بزرگتر خانه داری و خدارو چه دیدی...تربیت فرزند و...

چیزی که برام خیلی اهمیت داره و قوت میده تو این مسیر اینه که حالا برخلاف روزای اول تردیدی در مورد این تصمیمم ندارم و چیزی که باز مهم تره اینه که فهمیدم این کارا تمومی نداره... پس اگه میخوام کاری رو که دوست دارم شروع کنم باید از حالا شروع کنم و به امید "آن روز" که معمولا هیچ وقت هم سر نمیرسه نباشم؛)

 

روزهایی که نخواهند آمد!

 

 

 

پ.ن

التماس دعا

این روزا خیلی محتاجم

همه چی انگار باهم قاطی میشه و برنامه ریزی سخت تر

خصوصا با وجود شاگردای شیطون و بازیگوشم که در آینده حسابی ازشان خواهم گفت ان شاءالله....

 

 

  • موافقین ۱ مخالفین ۰
  • ۹۸/۰۸/۱۰
  • ۲۰۰ نمایش
  • مهرنویس

نظرات (۴)

اتفاقا سخته

چون وقتی به قول تو آدم بدون توقفی باشی و مثلا 20 روز فقط دیوارای خونه رو ببینی یه جور عذابه

البته شاکرم خیلی شاکرم کلا خواستم با متن همدردی کنم

بگم منم مثه توام

پاسخ:
میفهمم چی میگی
ممنون بابت هم دردی🌷

سلام

 

عااالی

من هم از این جور آدمام

ولی شرایط فعلی م جوری شده که....... 

 

خیلی دلتنگ روزای پر کارم میشم

باز یه روزایی هم حتما دلتنگ این روزا میشم

نمیدونم چمه 

پاسخ:
شما که الان با وجود دختر گلتون حسابی سرتون شلوغه،کارهای من در برابرکار  تربیت فرزند شما عددی نیست،اینکه ادم یاد بگیره تو هر لحظه و برهه از عمرش قدر هر چی رو که داره بدونه خیلی خوبه! 

  • امّــــــــ شــــــــــهــــــــرآشــــــــــوبـــــــ
  • سلام

    کم پیدایین

    دعا میکنیم به شرطی که نوشتن رو یادتون نره :)

    پاسخ:
    سلام مامان خانم گل:)
    درگیر همین کارام دیگه؛)
    محتاجم به دعا
    چشم 
    خوشحال میشم میبینم سرمیزنین🌷

    سلام : ) 

    وقتی داشتم یادداشتت رو میخوندم اول یاد آیه «فاذا فرغت فانصب» افتادم. این بد نیست ک نمیتونی هیچ وقت بیکار بشینی. اصلا اصلش همینه.

    بعد یاد یکی از صحبتای حضرت آقا با این مضمون افتادم ک:« اگر اهل مطالعه هستید مسئولیت بگیرید وگرنه هیچ وقت مسئولیت نگیرید»

    منظورشون این بود ک کسی ک اهل مطالعه باشه و خودشو عادت داده باشه ب مطالعه کردن در سخت ترین شرایط و شلوغ ترین اوقات هم باز نمیتونه دست از مطالعه برداره پس خوبه ک سرشو شلوغ کنه و مسیولیت بگیره. اما اونی ک کلا اهل مطالعه نیست در واقع هیچ وقت مطالعه نمیکنه پس چ بهتر ک مسئولیتی هم نگیره.

     

    واقعیتش اینه ک شما جزء گروه اولی زهراجان. اما شاید با ایده آل هات فاصله داشته باشی...

    کلا هم با عنوان مطلبت خیلی موافقم

    هر زمانی و فرصتی با کارهای خودش میاد و ادم هیچ وقت نمیتونه منتظر ی زمانی باشه ک توش کمتر از اوقات قبلی مشغولیت داشته باشه. پس چ بهتر ک اون کارایی ک دوست داریم رو اولویت بندی کنیم و در اولین فرصتها براشون تو برنامه مون جا باز کنیم. 

     

    ب قول یکی از مدرسای دانشگاهمون، کارها هیچ وقت کم نمیشن بلکه بیشتر و بیشتر میشن، این ماییم ک یاد میگیریم بزرگ بشیم و زندگی مونو مدیریت کنیم ^_^

    پاسخ:
    ممنونم
    مثل همیشه خیلی حرفای خوبی زدی عزیزدلم:)
    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">