مهرنویس

.....ذره ای بودم و مهر تو مرا بالا برد.....

مهرنویس

.....ذره ای بودم و مهر تو مرا بالا برد.....

مهرنویس

یاحق

خوش امدی،زکجا می رسی بیا بنشین
بیا که می دهمت بر دو دیده جا ،بنشین

طبقه بندی موضوعی
آخرین مطالب
مطالب پربحث‌تر
آخرین نظرات
نویسندگان

۲ مطلب در خرداد ۱۳۹۶ ثبت شده است

مستجاب

۱۹
خرداد




کرم زیاد که باشد نتیجه اش این است
دعا نکردم و دیدم که مستجاب شده...


پ.ن:
خدایا شکرت

  • مهرنویس

همیشه شروع کردن لذت خاصی داشته برایم...

هر چند به پایان رساندن کاری و آن هم خوب به پایان رساندن،جان می دهد به آدم اما خب من شروع را دوست تر میدارم:)


گاهی هر چند وقت یک بار، انسان احساس می کند که چه قدر به  یک شروع نیاز دارد...

یک شروع سازنده و متحول کننده...

آن روزهایی که روزمرّگی تعریف زندگیت می شود و خسته ای از تکرار ها.

حالا اگر درست در همان روزها یک شروع جدید وارد زندگیت شود یا اینکه خودت یک شروع جدید بسازی،جان می گیری...حتی بیشتر از به انجام رساندن برخی کارها...

به این شروع ها میگویند "شروع جان دار" یا شاید هم "شروع جان بخش"،حتی می شود گفت یک "شروع جان افزا"!


امروز یکی از این شروع های بزرگ را شروع کردم:)

هم شنبه و شروع هفته و هم یک ماه جان بخش و یک شروع جان بخش تر!

خدایا شکرت!

حالا اینکه چطور می شود این انرژی اولیه را تا آخر شروع حفظ کرد،خودش داستان دارد...

التماس دعا:)



-عذرخواهم بابت تکرار پی در پی واژه ی جان بخش"شروع"؛)

  • مهرنویس