مهرنویس

.....ذره ای بودم و مهر تو مرا بالا برد.....

مهرنویس

.....ذره ای بودم و مهر تو مرا بالا برد.....

مهرنویس

یاحق

خوش امدی،زکجا می رسی بیا بنشین
بیا که می دهمت بر دو دیده جا ،بنشین

طبقه بندی موضوعی
مطالب پربحث‌تر
آخرین نظرات
نویسندگان

Valium

چهارشنبه, ۹ مرداد ۱۳۹۸، ۱۱:۵۵ ب.ظ


دقیقا بعد از تورق  دفترهای قطور آبی و نارنجی رنگم بود که به خودم قول دادم دیگر وقتی حالم خوب نیست دست به قلم و کاغذ نبرم!

ورق که می زنم تمام اتفاقات تلخ زنده می شوند...

حافظه ی فولادی غم نگهدار با تمام جزئیات کم بود،این دفترهای ۱۰۰ برگ پر از درد نوشته هم اضافه شد!

ماجراهای شیرین و قشنگ را یا ننوشته ام یا خیلی زود رد شده ام.

عهد بستم وقتی دلگیرم سراغشان نروم... خودم را به کار دیگری مشغول کنم،داستان کوتاه بخوانم،خانه را گردگیری کنم،گروه های مختلفم را چک کنم،آشپزی کنم،تلفنی از احوال بقیه جویا شوم و هزار و یک کار دیگر که در ذهنم لیست کردم تا سراغ این غم نامه ها نروم!

هنوز هم پایبندم،سراغشان نرفتم اما نتوانستم ننویسم،

آمدم و خاک وبلاگم را تکاندم و می نویسم باز!

سخت است ترکش!

وقتی می نویسم جان می گیرم انگار،غصه ام کوچک می شود،دلم روشن...

حالم را که شرح می دهم می بینم آن قدر ها که فکر می کردم هم اوضاعم وحشتناک نیست و باید بی خیال برخی افکار و توهمات مسخره شوم!

گاهی فلش می کشم و راه حل می نویسم برای خودم...نسخه می پیچم در واقع! 

گاهی حتی به خودم تشر می زنم در متن و گاهی افکارم را مسخره می کنم... بگذریم که چه ها می گذرد در صفحات دفترهایم.... اما بدون استثنا وقتی امضای پایانی را انتهای متن میزنم و اسمم را و ساعت و تاریخ را می نویسم حالم حتما چند درجه بهتر شده است! 

خود درمانی به متد خودم!

مونس تنهایی و دردهای آدم اند کاغذ و قلم! به شدت شنونده و رازدار! به شدت صبور و همراه! به شدت راهنما و گشاینده فکر و ذهن!

 و در نهایت به شدت آرام بخش و آرام بخش و آرام بخش!

 یک مسکن قوی مثل دیازپام!

 اما بدون عوارض!

باید برای عهدی که بستم تبصره گذاشت!

باز می نویسم در دفتر!

 باید اما وقتی خیلی خوب هستم  و لبریز از خوشی هم بنویسم!

باید بعدها مرور نکنم اتفاقات بد و دل گیری هایم را ! امانت بماند پیش کاغذهای نازکی که محکم تر از سنگ صبورند!

باید باز بنویسم تا بهتر شوم!

دیازپام کاغذی باید!




پ.ن:

 همان طور که گفتم به این نکته رسیدم که در آینده لازم نیست سراغ این دفترها رفت و مرور کرد... چون همان حال بد دوباره تداعی می شود!

مگر در مواقع لزوم و آن وقتی است که باز خیلی گرفته و پریشان باشی و با تورق این غم نامه ها یا به این نتیجه برسی که نه!قبلا از پس غصه ها و مشکلات بزرگتر برآمده ای و این ها تمامی ندارد و باید بلند شوی به زندگی ات ادامه دهی و غصه و حرص بی خود نخوری و یا به این نتیجه برسی که باید هرچه سریع تر یک پایان غم ناک و زیبا واشک درآور و بسی پر دردتر برای این زندگی پر از غم رقم بزنی؛)

یک تراژدی محض!

لذا در صورتی که ازین چیزها نوشتید بهتر لست بعدها سراغشان نروید تا سالم بمانید!

نوشتنشان التیام می بخشد اما مرورشان چندان خوب نیست!





نظرات (۵)

خوبه بنویس اگه حالتو خوب میکنه

برا من که یادآور روزای خیلی تلخیه که پشت سر گذاشتم

پاسخ:
مدلم اینطوریه که اهل حرف زدن درمورد روزای سختم نیستم زیاد،برای همین با نوشتن آروم میشم!

زهرا من هم از این غم نامه ها داشتم ولی همه رو پاره کردم انداختم دور

از 13 سالگی نوشتم تا 20 سالگی

خسته م کرد

بس که روش اشک ریخته بودم

منم به این نتیجه رسیدم که نباید بمونه

چون اگه بمونه مخ مخات میشه که بری بخونیدش و فاز افسردگی میگیری

پاسخ:
من اونقدر شهامت نداشتم که پاره کنم دفترامو.
دور از خودم نگهشون میدارم...
الانم که چند وقته اصلا سراغ نوشتن این چیزا نرفتم
نمیدونم خوبه یا نه کارم
البته مینویسم اما نه با خودکار،تایپ میکنم
تو یادداشتا،اونم نه شرح اون چیزی که حالمو بد کرده...
کیفیت حالمو مینویسم پشت یه عالمه استعاره و...
یه جور مکانیسم دفاعیه به گمونم
سلام : ) 
میدونی برای من که نوشتن تو همه لحظات چ خوشی چ ناخوشی، خیلی موثره! وقتی مینویسم انگار کنترل شرایط میاد تو دستم! اضطرابم از بین میره در حالی که قبلش فکر میکنم رو هوام...
و اتفاقا هر چند وقت یک بار هم مرورشون میکنم حتما
همه رو!
اینکه یه زمانایی چقققدر تو غم و ناشکری فرو میرفتم و اینکه چه خواسته ها و ارزوهایی داشتم، دغدغه هام چی بوده...مرور این چیزا وقتی ازشون عبور کردی، باعث میشه سیری که طی کردی رو متوجه بشی و از ته دلت خدا رو شکر کنی (^_^)
پاسخ:
بله
  • امّــــــــ شــــــــــهــــــــرآشــــــــــوبـــــــ
  • اینجور حرفا رو نباید نگه داشت، بریز رو کاغذ و بعدش بندازشون دور، اینجوری بنظر بهتره

    قدمت سر چشم :)
    پاسخ:
    امتحان می کنم؛)
  • امّــــــــ شــــــــــهــــــــرآشــــــــــوبـــــــ
  • من هیچوقت حال بدم رو نمینویسم
    هیچ لطفی نداره نوشتنش

    کم پیدایین
    پاسخ:
    بعضی وقتا دوست دارم یه چیزایی رو از دلم بکشم بیرون تا راحت شم،اگر این حرفها گفتنی نباشه می نویسم ناچارا... لطفش برای من اروم شدنم بوده...
    به قول اقای خواننده:
    تو دلم نقل یه حرفایی هست
    که بگم میری،نگم میمیرم!

    آره متاسفانه کم میام
    اما هروقت بیام پیگیر نوشته هاتون هستم مامان خانوم گل❤
    تازه اما متوجه تغییر"بنت" به "ام" شدم!جالبه😉
    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">