.....ذره ای بودم و مهر تو مرا بالا برد.....

۲ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «کار» ثبت شده است

ابوالمشاغل


آخر هفته سراغ نخوانده هایم رفتم...و چه ساعات خوشی برایم رقم خورد....غرق شدم...غرق لذت...

دو فصل از کتاب "ابوالمشاغل" نادر ابراهیمی مانده بود...

 و این دوفصل، بهترین دو فصلی بودند که تا کنون خوانده ام...فصل 7 و 8

تقریبا بیشتر قسمتهای کتاب را خط کشیده ام...

زیباست این کتاب...خیلی زیبا

نادر ابراهیمی در ابوالمشاغل فعالیتهای کاری خود را به صورت خاطراتی با جزئیات دقیق به تصویر می کشد.

خاطراتی که آدم را عمیق به فکر فرو می برد...خاطرات مردی خستگی ناپذیر...خاطراتی با طعم عالی صداقت...

من بعد از خواندنش کمی خجالت کشیدم از خودم و کم کاریم...این که در راه فکرو اعتقاداتم، کم قدم برداشته ام...همان کم ها هم ممکن است خوب نبوده باشند...یا اصلا فعالیت نبوده باشند...

پیشنهاد می کنم حتما حتما سراغ این کتاب بروید...اگر فرصت نکردید، لا اقل فصل 7 را حتما بخوانید....خودمانی تر است...آشنا به نظر می رسد این فصل...

فصلی که مرا به ذوق آورد


کتاب خوب من...



پ.ن:


1. جلد اول کتاب به نام "ابن مشغله" هست که نخواندمش هنوز

2. قسمتهایی از کتاب را در مطالب بعدی قرار خواهم داد ان شاءالله


۱ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰
مهرنویس

تلنگرسازنده



چقدر سریع می گذرد و من هنوز چقدر خوش باورم...

انتظار دارم با گذشت زمان چیزی یاد بگیرم، اوضاع بهتر شود،شرایطش پیش آید،مشتاق تر شوم، بهتر شوم حتی...

اما دریغ از یک حرکت سازنده:(

میدانی حتی اگر شرایطش هم فراهم باشد، وقتی تو نخواهی نمی شود!!!

دلم برای مشغله ی آن روزها با تمام دردسرها و پرکاری هایش تنگ شده...

فعالیت، هدف می خواهد...

نکند هدف گم کرده باشم..

گاهی یک تلنگر، فقط یک تلنگر لازم است تا آدم از جایش بلند شود، خاک ایام را از روی خودش کنار بزند و شروع کند....

تا باد از این تلنگرها...

باید شروع کنم!!!








پ.ن:

 ایّها النّاس زمان میگذرد...


۴ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
مهرنویس