وقتی تنها به غصه هایم می نگرم، وقتی در این هیاهو نگران اینده ام هستم ودائما حرص میخورم، وقتی به خاطر سرعت زیادم با سر به زمین میخورم وناله می کنم،وقتی همه باهم هستند ومن درگوشه ای خلوت کرده ام ،وقتی سونامی مشکلات قصر رویاهایم را به هم میریزد، وقتی باعطش زیاد برای نیل به چیزی میدوم اما به ان نمیرسم، وقتی شاهرا ه ارزوهایم را برای دیگران ترسیم میکنم وانها با بی تفاوتی فقط لبخند میزنند،وقتی به گذشته ی نه چندان دورم می نگرم می فهمم حضورت را درتک تک این وقتی ها....

 میفهم بودنت را و ان وقت است که می فهمم چقدر از این وقتی های نااااااب راهدر داده ام....

چقدر حضورگرمت را نادیده گرفته ام وبه بی راهه زده ام....

حالا دیگران نگرانی وزمین خوردن وخلوت وسونامی دیگرهیچند...

میدانم که هستی...... ای تمام هستی ام........

امیدیعنی میدانم که هستی......