.....ذره ای بودم و مهر تو مرا بالا برد.....

۲ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «یاحسین» ثبت شده است

سَفِینَةُ نَجَاةٍ


  


  چند وقتی بود نفس کم آورده بودم....

خستگی سراسر وجودم را گرفته بود و دنبال یک حس ناب بودم...

امروز اما خوب نفس کشیدم...جان گرفتم....

ریه هایم را پر کردم از عطر حسینی....

               اَلسَّلامُ عَلَى الْحُسَیْنِ وَ عَلى عَلِىِّ بْنِ الْحُسَیْنِ وَ عَلى اَوْلادِ الْحُسَیْنِ عَلى اَصْحابِ الْحُسَیْنِ






پ.ن:1.امروز واقعا غافلگیر شدم....یک جمع حدودا 10 نفره و پرچم آقا....عطرش مرده را جان میداد....ممنونم خدا....ممنونم آقا


۳ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰
مهرنویس

فدایش شویم...




بأبی أنت و أمی که وظیفه ست...چرا
همه ی ایل و تبارم به فدایت نشود؟

۲ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰
مهرنویس