وقتی ورق می زنی این کتاب را شاید یاد گمگشته ی خود بیفتی.....شایدهم یاد خودت.....دقیقا... همان گمشده ی قدیمی... "خود"

مستوره شاید بهانه باشد...... شاید اواز حداء را خودت باید سر بدهی.....

باید گوشهایت تیز تیز باشند.....بشنوی حداء را.....

گاهی غرق می شوی در صفحات انجمن مخفی و فکر، تماما تو را در بر می گیرد....

در زندگی به دنبال مستوره ات می گردی.....شک می کنی در افکارت....

عقایدی که شاید قبل تر ها به سادگی می پذیرفتی.....

می فهمی باید محکم کنی پایه های سرای افکارت را ....

خانه ی روی شن، قطعا امروز یا فردا می ریزد.......

یک جهتی فکر کردن دغدغه ات می شود و بی زاری از اینکه طرز فکرت هم چون رشد اعضای بدنت بسته به محیط باشد.....

یاد می گیری یک بار دیگر یه مسائل نگاه کنی و بعد با منطق و در نظر گرفتن حقیقت بپذیریشان...

می فهمی دنیا واقعا محل ازمایش است....عاشورا تکرار می شود........تو یحیی مکی می شوی.......

در صحرای کربلا قرار می گیری و باید انتخاب کنی...

حسینی هستی یا یزیدی....

حقا که انتخاب دشواریست...اما این جا دنیاست و عاشورا برای تک تک افراد تکرار می شود...

می فهمی که  تو هم همسفر یحیی می شوی....باید از خود اغاز کنی و برسی به حقیقت خودت....

((یحیی گویدچون نظر کنم بینم از خود اغازیده ام و به خود انجامیده ام و این دشوار سفری بود که در ان منزل کردم.))

در قسمتی از کتاب چه قدر خوب توصیه شده که شنیده هارا باید دید و دیده ها را باید شنید....شاید این طور بتوان به نتیجه رسید....

این کتاب نوشته ی اقای احمد شاکری هست و به بیان اوضاع جامعه در دوران مشروطه می پردازد.

داستان کتاب از زبان پسری یه نام بهاء است که بعد از گذراندن دوره طب در فرنگ به کشورش برمی گردد و متوجه اوضاع در هم پیچیده مشروطه می شود.....

و مستاصل می ماند بین پدری که مشروطه خواه است و حقیقتی که او را به سمت دیگر می خواند....

در پی امر یکی از بزرگان حق بین، وارد حوزه ی علمیه ای می شود که موقوفه ی شخصی به نام یحیی مکی است...

برای کار در  انجا به عنوان پزشک و عمل به وقف نامه، شروع به خواندن ان می کند و گیج می شود.... خودش را طی ان پیدا...

حقیقت را می یابد..... سختی های زیادی می کشد در این راه....

و مورد ازمایش هم قرار می گیرد.......اما در اخر گویی به حق رسیده در حالیکه جامه ی یحیی مکی را بر تن دارد و روح حقیقت جویی را در جان...

چیزی که نوشتم گوشه ای از درک واحساسم بعد از حدود دوهفته پس از پایان خواندن کتاب بود، و قطعا منظور نویسنده بسیار وسیع تر و جامع تر بوده و من از دریچه ی درک و فهم خودم نوشتم ، چه بسا من بد برداشت کرده باشم چرا که کتاب خوان مبتدی محسوب می شوم و فقط بخشی از انچه فهمیده ام را نوشتم ضمن اینکه زمان زیادی از انچه خواندم و فهمیدم نیز می گذرد.

امیدوارم این کتاب ارزشمند را بخوانید ولذت ببرید.

بعضی از جملاتی که دوست داشتم :

-((می گویند مردم بر دین پادشاهان اند، فردا زیر طاق بلند این خیمه دین وکفر برابر هم شمشیر می کشند.دینش معلوم باشد،کفرش اشکار می شود.اما اگر دینش کفر باشد و کفرش دین،چه باید کرد....))

- مستوره گوید:ان گونه که به زندگی زیسته ای خواهی مرد. وان گونه که بمیری خواهی زیست..))